مير تقي الدين كاشاني

276

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

اى دل نثار جانان نقد روان خود كن * اين نكته بشنو از من رحمى به جان خود كن * * * دلا عزم سفر دارى و از حال تو آگاهم * به كوى ماه من گر مىروى من نيز همراهم * * * شنيدم كه او با من زار خوب است * اگر اين‌چنين است بسيار خوب است * * * مرا كه در نظر آن لعل روحپرور نيست * به غير از اينكه بميرم علاج ديگر نيست تو يوسفى مرو از ره به مهربانى خلق * كه اعتماد در اين دور بر برادر نيست اگرچه كم ز سگى پيش توست يعقوبى * ولى سگ سگ او از رقيب كمتر نيست * * * آن‌كه نخل عمر من شد قامت رعناى او * برخورد از خود كه برخوردارم از بالاى او * * * چندانكه تازه نخل تو گردد كشيده‌تر * گردد قدم ز بار جفايت خميده‌تر * * * معلّم آنچنان در بىوفايى داد ارشادت * كه حرفى از وفا هرگز نخواهد آمدن يادت * * * اى كه به بىگنه كُشى ، شهرهء عالمى شدى * هيچ نمىكشى مرا من چه گناه كرده‌ام * * * سرو تو كه جز در چمن جان نخرامد * من هيچ ندانم ز كدامين چمن است اين * * * تا به خود خيل سگت را آشنا دانسته‌ام * زين شرف خود را ز ارباب وفا دانسته‌ام * * * رفت دلدار ، به ما طعنهء اغيار بماند * گل برفت از چمن و سرزنش خار بماند